نگاه دیگر به نگرش سیدگرایی و هزاره گرایی

کد خبر: ۱۳۸۹۰۸۲۲1952

از نگاه تاریخی اگر موضوع را بنگریم، می بینیم که سادات در جامعه شیعی افغانستان از اقتدار مذهبی شدید برخوردار بوده و از لحاظ اقتصادی کمتر دغدغه داشته است. این دو مسأله باعث شده است که برای سادات ـ به خصوص سادات هزاره ـ بهترین فرصت را فراهم نماید تا در مقایسه با دیگران از امکانات تحصیلی، شغلی و زعامت مذهبی و سیاسی بیشتر برخوردار شوند.

 

 

موضوع سیدگرایی و هزاره گرایی از دهة پنجا به این سو هر از چندگاهی در افغانستان مطرح بوده و نُقل محافل و رسانه ها گردیده است. در دهة پنجا شاهد بحثهای جدی و نوشتن رساله هایی بر ضد همدیگر بودیم. در دهة هفتاد نیز همین وضعیت تکرار شد. از سه، چهار سال به این سو نیز این مساله در محافل حوزوی، دانشگاهی و مطبوعاتی مطرح شده است. اکنون این چند پرسش به وجود می آید که آیا بحث سیدگرایی و هزاره گرایی یک مسالة عمدة فکری است که فقط در حوزه فکری و علمی باید با آن روبرو شد؟ یانه یک موضوع سیاسی و اجتماعی است که باید با داده های تاریخی و اجتماعی به سراغ آن رفت؟ و در کل، بزنگاه بحث چیست و در فرجام به کجا منتهی شده و برآیند آن چیست؟

 

به نظر می رسد که پاسخ منطقی و علمی دادن به این پرسشها مسائل بسیاری را روشن خواهد کرد. واقعیت این است که متأسفانه در طرح این بحث همواره مغالطه صورت گرفته و تبعات آن، جز تحریک احساسات، غائله آفرینی و فاصله بیشتر، چیز دیگری نبوده است. بنابراین پیشنهاد این نوشته این است که ما بیاییم موضوع را تفکیک کنیم و به جای تحریک احساسات، بد و بی راه گفتن، توهین کردن و متهم ساختن یک دیگر، موضوع را در فضای آرام، علمی و منطقی حل نماییم.

 

البته این نکته را نباید نادیده گرفت که بحث سیدگرایی و هزاره گرایی در افغانستان همواره متأثر از مسائل اجتماعی و سیاسی بوده و در تطبیق آن کمتر به چاچوب فکری و نظری بحث پرداخته شده است. لذاست که این مساله را ابتدا در حوزه اندیشه و چاچوب علمی آن بحث کنیم، سپس سراغ داده های تاریخی و بزنگاه بحث برویم؛ چرا که روشن است این موضوع یک باره و بدون پیش زمینة اجتماعی و پشتوانه فکری آن به و جود نیامده است.

 

بدیهی است که اصل عنوان «سیدگرایی و هزاره گرایی» نشان می دهد که این بحث منحصر به افغانستان بوده و یک موضوع کاملاً داخلی بین اقوام شیعی است (آن هم اگر سادات را یک قوم بدانیم.) لذا طرح این موضوع برای غیر افغانستانی و حتی غیر سید و هزارة این کشور یک موضوع پیش پا افتاده و حتی مسخره آمیز است. بنابراین از آفتاب هم روشن تر است که این مساله در تاریخ و فقه شیعه بازتاب نیافته و اگر کم و بیش اشاراتی بوده (مانند سهم سادات) صرفاً جنبة فقهی داشته است که ربطی به این موضع ندارد. حالا که روشن شد این مسأله کاملاً یک مسأله خصوصی بین قومی است، اصل نگرانی در کجاست. در طی این سالها خواستگاه اصلی بحث چیست؟

 

از آن جا که این قلم مدت دوسال روی این موضوع تحقیق نموده و در رابطه با «آسیب شناسی روابط گروههای قومی شیعه در افغانستان» پایان نامه کارشناسی ارشد خود را نوشته است، معتقد است که چاچوب نظری این بحث به نظریه «اقتدار» و «رقابت نخبگان» بر سر زعامت مذهبی، سیاسی و اجتماعی جامعه بر می گردد. بدیهی است وقتی رقابت بر سر حفظ و یا به دست آوردن اقتدار شروع شد، برای تهییج احساسات توده ها و توجیه رفتارها انسان به دنبال تئوری پردازی بوده و رفتارهای خود را با داده های مذهب توجیه می کند.

 

از نگاه تاریخی اگر موضوع را بنگریم، می بینیم که سادات در جامعه شیعی افغانستان از اقتدار مذهبی شدید برخوردار بوده و از لحاظ اقتصادی کمتر دغدغه داشته است. این دو مسأله باعث شده است که برای سادات ـ به خصوص سادات هزاره ـ بهترین فرصت را فراهم نماید تا در مقایسه با دیگران از امکانات تحصیلی، شغلی و زعامت مذهبی و سیاسی بیشتر برخوردار شوند.

 

در دهة پنجا در کابل، ماجرا از آمدن آیت الله واعظ از نجف اشرف به کابل شروع شد. ایشان نماینده تام الاختیار آیت الله خویی بودند و از مرجعیت ایشان تبلیغ می کردند؛ در حالی که علمای زیادی از مرجعیت امام خمینی تبلیغ می نمودند. بنابراین، ابتدا اختلافِ نظر از خط مرجعیت شروع شد، سپس این اختلاف، جنبه سیاسی و اقتصادی به خود گرفت. بنابر اظهارات دو تن از علمای اهل خبره که شاهد صحنه بوده اند (استاد خادم حسین بیانی و شیخ اسحاق اخلاقی) وقتی آقای واعظ به کابل آمد یک باره توّجه مردم را به خود جلب کرد و انبوه وجوهات به سمت او سرازیر شد تا آن جا که اعتراض دیگر علمای کابل اعم از سادات، هزاره و قزلباش را بر انگیخت. اما آقای واعظ به این اعتراضات توّجه نکرده و به کار شان ادامه داد تا این که این اعتراضات، رنگ سیاسی به خود گرفته و جنبه عمومی پیدا کرد. زمانی که مسأله، سیاسی شد، صف هزاره ها و سادات از هم جدا شده و دامنه اختلاف گسترش پیدا کرد و رسانه ای شد. فشرده سخن علمای هزاره این بود که سادات هزاره، معتقد به برتری نژادی هستند و این نکته به شکلهای مختلف در جامعة هزاره بروز یافته است. و فشرده سخنان علمای سادات این بود که هزاره ها، مغول گرا، ضد سادات (= ضد مذهب) و دارای افکار انحرافی می باشند. ماجرا همچنان ادامه یافت تا این که کودتای ۷ ثور به غائله خاتمه داد.

 

در مرحلة دوم این ماجرا از کابل از سال ۱۳۷۲ و ۱۳۷۳ به بعد بازهم بر سر زعامت مذهبی، سیاسی و اجتماعی جامعه آغاز شد و در ایران و پاکستان در محافل حوزوی و دانشگاهی ادامه یافت. البته تفاوت این مرحله با مرحله پیشین در این بود که این بار هزاره ها دارای قدرت نظامی و تشکیلات سیاسی بودند و به عنوان یک قوم عمده در برابر اقوام پشتون، تاجیک و ازبک مدعی مشارکت سیاسی در قدرت بودند. بنابراین ضرورت، باید استراتژی وگفتمان قومی را در پیش می گرفتند، نه استراتژی و گفتمان مذهبی را؛ هرچند خواستهای مذهبی طبعاً در درون استراتژی قومی وجود داشت. این جا بود که گفتمان قومی، به مذاق نخبگان سادات، خوش نیامد و سر مخالفت را در پیش گرفتند، در حالی که شعار قومی دادن در برابر اقوام پشتون، تاجیک و ازبک بود نه سادات هزاره. حقیقت امر این است که بر فرض، اگر شعار هزاره گرایی داده می شود در برابر واقعیت قومی بودن جامعه افغانستان و در برابر اقوام پشتون، تاجیک و ازبک است نه سادات که در درون جامعه هزاره زندگی می کنند و هویت هزارگی را دارند. از این روست که متأسفانه سادات محترم همیشه خلط موضوع می کنند و در برابر این حقیقت اجتماعی از خود واکنش نشان داده و شعار و امذهبا را سرداده و می دهند؛ در حالی که مذهب، همچنان در جای خودش استوار بوده و در ضمیر، گوشت، پوست و استخوان جامه هزاره و افغانستان حضور دارد.

 

اکنون که موضوع اختلاف روشن شد، پیشنهاد این قلم این است که در فضای کاملاً علمی، تکیه گاه فکری و مذهبی مساله را در جای خودش بحث نماییم؛ بدون این که با مسائل سیاسی، اجتماعی و منطقه ای خلط شود.

مهمترین مسأله در این رابطه مسأله خمس ـ به ویژه سهم سادات ـ است که صرفاً در حوزه فقه سیاسی باید بحث شود. و آن این که آیا خمس در فقه شیعه به دو بخش سهم سادات و سهم امام قابل تقسیم است یاخیر؟ ثانیاً بر فرض قبولی سهم سادات، ریشه های تاریخی موضوع چگونه و در عصر کدام یک از ائمه (ع) رایج بوده و تجویز شده؟ آیا دادن سهم سادات از اختیارات حاکم شرع است یا در جوهریه آموزه های مذهب برای همیشه وجود داشته و به دنبال آن، این یک امتیاز قومی برای سادات است؟ اصولاً باید بررسی کردکه پیامبر و ائمه (ع) در گفتار و رفتار، قائل به برتری نسبی و امتیازگیری خاندانی بودند یانه؟ و اگر بودند با چه توجیهی؟ مهمتر از همه ریشه اندیشة برتری قومی در تاریخ اسلام از کجا شروع شده و برآیند این اندیشه در بیستر اجتماعی چگونه ظهور یافته؟ مغول گرایی یعنی چه و اصولاً چنین اندیشه ای در تاریخ وجود داشته است؟ و….

 

به نظر می رسد که پاسخ دادن به این پرسشها در پایان دادن به غائله داخلی سادات و هزاره ها در افغانستان تأثیر گذار خواهد بود. البته بسیار جای تأسف است که هر از چند گاهی که این مسأله مطرح می گردد بیشتر جنبه احساسی و رسانه ای به خود می گیرد تا جنبه علمی. وگرنه همچنان که اشاره شد بحث سیدگرایی و هزاره گرایی کاملاً یک بحث داخلی و قومی است و نه ربط به دین دارد و نه مذهب. سادات محترم هزاره هم چه بخواهند یانه، جزء هزاره ها بوده و آداب، رسوم و فرهنگ هزاره ها را دارند و تلاش برای هویت یابی جدید و مستقل برای کسب امتیازات سیاسی و اجتماعی با توجیه مذهب ـ آن هم در دنیای امروز ـ تلاش بیهوده است. از سوی دیگر هزاره ها هم متوجه باشند که در جهت پیگیری این بحث ما در یک رقابت داخلی و سیاسی قرار داریم و در تقابل با برخی از خرافه های رایج به نام مذهب ـ چه ازسوی سادات و یا هزاره ها ـ باید علمی و منطقی قدم برداریم، ورنه جز ایجاد تنش و حساسیت بیشتر چیز دیگری عاید حال جامعه و مردم نخواهد شد.

 

والسلام


نوشته شده در تاریخ ۲۲ / عقرب / ۱۳۸۹ توسط: محمدحسین فیاض
موضوعات: اجتماعی , تحلیلی انتقادی , حقوقی

  1. همانگونه که آقای فیاض نوشته اند سادات همواره مخالف آن بوده اند که هزاره زعیم خود باشند و در راه به دست آوردن حقوق خود فعالیت تشکیلاتی نمایند و هرکس چنین تلاشی صورت دهد از سوی سادات افغانستان ضد دین و مذهب معرفی شده است, چنانکه همین اتهامات را علیه جناب استاد علی زاده و دیگران مطرح کرده اند. بنابراین, این ادعا درست است که سادات تیشه به کمر مقاومت مردم هزاره زده اند تا آنجا که به دشمن مردم هزاره کمک کرده و به هزاره ها خیانت نموده اند. امروزه نیز نماینده آنان که در همین راستا تلاش می کند سید عبدالقیوم سجاید و … است که نمونه از کارهای او تلاش برای رای نیاودن نماینده های مردم هزاره در مجلس است. بنابراین به حق است که سادات افغانستان همواره تیشه به کمر مردم هزاره زده اند. ضرر آنان بیش از نفع آنان بوده است.

  2. بیرار گل خودت نیز در مقاله ات خیلی منطقی و علمی قدم بر نداشته ی . فکر می کنی با حل کردن فقهی خمس مشکلات ما با سادات محترم حل خواهد شد؟ آخوندای کلان کلان صدها سال پیش روی جنبه ی فقهی آن کار نموده و حل کرده اند. گره کار جای دیگر است. باید ازنظر فرهنگ و شعور سیاسی و رشد فکری روی مردم ما کار شود که سید و هزاره و همه ی اقوام آرام و برادر وار زندگی کنند.

  3. سید ها یکی از ده ها طوایف هزاره است
    نمیشه سید را یک قوم دانست.سیدها مثل هزاره های زاولی،هزاره های جمشیدی،هزاره های پنشیری و دیگر هزاره های است که متاسفانه با نیرنگ دشمن آنها خود را کم کم از قوم هزاره جدا حساب میکند
    ایماق یکی از بزرگترین طایفه ی مردم هزاره بود که متاسفانه الان دیگه کاملا جدا از هزاره است.
    البته سیدها هم نباید این قدر برتری جوی بر مردم هزاره داشته باشد
    آنها باید احترام خود را حفظ کنند و همیشه خود را دوشادوش هزاره بدانند چون صدها سال در میان هزاره ها بوده و حالا دیگه من فکر میکنم ژن مردم هزاره بیشتر از ژن اعراب در وجود انها است
    بعضی از سید ها خیلی فرصت طلب هستند و از جاهای دیگر تحریک به انجام کارهای ضد هزاره میگردند که ما نباید آنها را به همه ئی سید ها تشبه کنیم

  4. خاک توسری ما مردم افغانستان بااین سایت غرجستان مزخرف که فقط جنگ سید هزاره راه انداخته کجای این را یک آدم عاقل فرهنگی می دانه عوض که امروز بفهمیم چرا یک طفلی ما در سرزمین غربت نمتونه ادامه تحصیل بدهاین مشکل باید حل کنیمبحث سید وهزاره را اندخته لعنت به علیزاده ودیگران که تخمی کینه را دربین مردم میکارد

  5. خاک توسری ما مردم افغانستان بااین سایت غرجستان مزخرف که فقط جنگ سید هزاره راه انداخته کجای این را یک آدم عاقل فرهنگی می دانه عوض که امروز بفهمیم چرا یک طفلی ما در سرزمین غربت نمتونه ادامه تحصیل بدهاین مشکل باید حل کنیم بحث سید وهزاره را اندخته لعنت به علیزاده ودیگران که تخمی کینه را دربین مردم میکارد

  6. فیاض جان عزیز با تشکر و سپاس از نقاط نظر خوب شما
    اینکه شما اختلاف را به قبل از کودتای ثور باز گرداندی نکته ای بسیار خوب و اساسی است.
    اصولا تا قبل از کودتای ثور و قبل از قدرت گیری کمونیست ها در افغانستان بحث سید و هزاره مطرح نبود. درست است که آیت الله واعظ یکی از شاگردان اصلی سید خوئی بود ولی باید در نظر داشت که در این زمان آقای خوئی مرجع بلا منازع جهان شیعه بود و تا قبل از قدرت گیری امام خمینی در ایران ایشان از نظر قدرت مذهبی در حدی نبود که پیروانی در افغانستان داشته باشد. تمام بزرگان در افغانستان شاگردان آقای خوئی بودند همه علمای کابل و مناطق مرکزی مانند آیت الله واعظ، آیت الله بهشتی،‌ ایت الله محسنی، آیت الله کابلی و آیت لله صمدی،….. و اصولا کسی گفتمان فقهی حضرت امام را در افغانستان مطرح نمیکرد. لذا این بحث که اختلاف قبل از نهضت مردمی هزاره بر علیه کمونیست ها بحث بر سر زعامت مذهبی هزاره ها بوده کاملا نادرست و خیالبافی است. تنها پس از شکل گیری دولت کمونیستی بود که قیام سرتاسری در هزارجات به پاشد و رهبری آنرا آیت الله بهشتی و صمدی و صادقی نیلی عهده دار بودنداینها همگی از شاگردان آیت الله خوئی بودند تا این زمان هم اثری از مقلدان امام خمینی نیست. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، افکار امام خمینی در افغانستان طرفدارانی پیدا کرد بر اساس تز امام خمینی باید روحانیت به صورت مستقیم سکان دار سیاسی جامعه باشد. با همین نگرش در میان علما هواخواهانی بوجود آمدکه البته نه از میان علمای برجسته بلکه کسانی بودندکه در مدارس مذهبی ایران تحصیل کرده بودند. از آن جمله می توان به سجادی، عبدالعلی مزاری، شفق و برخی دیگر نام برد. اینها سازمان نصر را بوجود آوردند. هم چنین پس از مدتی تحت تاثیر انقلاب اسلامی در ایران برخی از کسانی که از دیدگاه آیت الله خویی در ترویج اسلام میانه روانه وسنتی حمایت میکردند به بنیادگرایی طرفدار ایران روی آرودند. و در سفری که به ایران داشتند پاسداران را ساختند از مهمترین این افراد می توان به صادقی نیلی و اکبری و ….نام برد. این دو گروه یعنی نصر و پاسداران، دو گروهی بودند که بر خلاف شورای اتفاق،‌ از بنیادگرایی اسلامی نمایندگی میکردند،‌ در مسلک بنیاد گرایی برای رسیدن به قدرت مذهبی می توان از هر حربه ای و از جمله حربه ملی و قومی و نظامی و امثال آن سود برد. بر این اساس مباحث قومی و نژادی نیز به سرعت از سوی این طیف در افغانستان دامن زده شد. میتوان گفت شروع مباحث پرداختن به مباحث نژادی با اقدامات نصر و پاسداران شروع شد و در ادامه با تشکیل حزب وحدت و اختلافات سیاسی درونی آن شکل حادتری به خود گرفت. با تشکیل حکومت طرفدار غرب در افغانستان که دموکراسی در آن تبلیغ می شد. این موضوع به شکل دیگری مطرح شد که زوایای بسیاری را احتوی میکندکه بیان آن در این جا نمیگنجد. در هر صورت شروع مباحث قومی در افغانستان بسیار متاخر تر از آن است که نویسنده مقاله در صدد القای آن است او موذیانه در صدد است تا بقبولاند که دعوی بر سر قیادت مذهبی و سیاسی است در حالیکه این گونه نیست. بویژه قیادت مذهبی را قومیت مطرح نمیکند بلکه بحث های تخصصی تری شامل آن میگردد. آنچه در این جا مطرح است حذف بخشی از جامعه هزاره از پیکره آن است که به انحاء مختلف جریانهایی در احزاب سیاسی و طیف های طلبگی در صدد آن هستند. و برای این منظور به هر حربه ای چنگ می زنند.
    فیاض عزیز هم خواسته است که بحث خودراعلمی و بی طرف نشان دهد ولی رگ هزارگی اش او را به سوی هزاره گرایی کشیده است. زمانی تحقیق ما علمی است که از بی طرفی برخوردار باشد لا اقل قلم نویسنده اینگونه نشان دهد ولی به نظر می رسد که استاد راهنمای آقای فیاض به ایشان در همان ابتدا نگفته که تحقیقی که بی طرفانه و غیر مغرضانه نباشد هیچ ارزشی ندارد.
    به هر ترتیب جناب آقای فیاض اگر شما یک پایان نامه نوشته اید که به این نتیجه برسید به نظر می رسد که شما اصولا تزی را آزمون نکرده‌اید. به نظر می رسد حضرتعالی از تز سر در نمی آورید. و اصولا نمی دانیدکه تز چیز و باید این تز آزمون شود.

  7. فکر میکنم دامن زدن به اختلافات سادات و هزاره یک پدیده کاملاً مصنوعی است که توسط مراجع ذینفع عمداً به آن دامن زده میشود. در افغانستان شیخ آصف محسنی و امثال شان بیشتر در صدد جدایی و دوری سادات از هزاره هااند و شاید در دیگر نقاط دنیا هم همینگونه منابعی وجود داشته باشند که میخواهند جامعه تشیع افغانستان را متفرق و تضعیف بسازند تا از آنها «حزب الله دوم » ساخته نشود. بدون شک افراد و اشخاصی نیز از هردو طرف هستند که در دام این توطئه می افتند و برای آتش نفاق بین سید و هزاره هیزم کشی میکنند. حالا قضاوت را به شما میگذارم که این کار جوانان هیزم کش تا چه خوب ویا بد است ؟!
    به عقیده من مشکل اساسی ملیت هزاره نه با سادات بلکه با کوچی ها و طالبها و دیگر افراد و اشخاصی از قوم پشتون است که به شکل و شیوه سیستماتیک جهت محو و نابودی فیزیکی و روانی ملیت هزاره فعالیت میکنند.
    بیایید از کاه کوه نسازیم و نیروی و انرژی خودرا در جهت غیر معقول و بیجا مصرف ننموده و
    عقده های حوزه ی و یا شخصی خود را بالای تمام ملیت هزاره تحمیل ننماییم.

  8. با توجه به آنچه فیاض نویشته است مشکل را سید سرور واعظ شروع کرد و باید گفت: اللعن اول ظالم ظلم حق الهزاره المظلوم.

  9. با باور من این مساله خاموش شدنی نیست مگر اینکه سادات از زیادی خواهی دست بردارند و همچون سایر مردم هزاره زندگی نمایند و بدانند که دیگر دوران سیادت آنان بر مردم هزاره گذشته است و امروزه این مردم خود توانایی مدیریت جامعه را دارند. بنابراین, اگر قوم سادات می خواهد در میان مردم زندگی کنند باید مثل مردم باشند نه اینکه بر گذشته خود بنازند و به اعتبار آن مناصب را اشغال نمایند و هزاره را تحقیر کنند. دیگر آن روز گذشته است و برگشت ناشدنی است.

  10. فیاض عزیز حرف دل ازهه ره زدى,باشماموافقم.

  11. بعضی از دوستان در خیال و اوهام خود سیر میکنند.
    نظرات برخی مثل حمیدی، عظیم که به نظرم عظیم که نیست بماند بسیار خرد و کوچک هم هست و دیگری که متاسفانه نام بزررگ محمد را یدک می کشد. ناشی از شخصیت خودشان ست،‌ این دسته افراد که بسیار معدود هم هستند شخصیتشان از اظهار نظرشان معلوم است این آخری که خود را عظیم دانسته میگوید حرف دل ما را زدی، مگر مقاله علمی جای حرف دل زدن است؟ مقاله علمی جای اظهار نظر بدون پیش زمینه است و این گفتار نشان میدهد که حرفهای فیاض علمی نیست/. آن یکی گفته که سادات از زیاده خواهی دست بردارند. کدام سید گفته بیا به من زیاده بده. مگر اختیار مردم و مملکت در دست سادات است که فرمان دهند که بده و مردم هم بدهند. عزیزانی که یک کرسی از کابینه را گرفته نمی توانند اگر این وظیفه را سادات بر عهده گیرند کم از کم پنچ وزارت را صید خواهند کرد. ولی اگر متاسفانه این کار صورت گیرد میگویند ببین اینها بر گورده هزاره سوار شده اند. هزاره که و توانایی ندارد. آیا دلیل می شود که بگوییم آهای دیگرا شما هم مثل ما شوید. مگر در مسابقه ورزشی می توان به دیگران گفت شما صبر کنید من خسته شدم من توانایی ندارم اگر این را بگویند نشان از جهالت گوینده است. عزیزانی که میگوید سادات شما نباشید،‌ چون ما میخواهیم باشیم این حرفها از روی جهالت شماست.
    آن دیگری که دعای خود را هم از روی دعای سادات تقلید کرده.

  12. محسن زردادی تا حدودی درست می گوید ولی آیت الله محسنی چه بد باشد یا خوب، قوم محوری ندارند و جاذبه از خود نشان می دهد نسبت به شیعه و سید و…، بر خلاف در احزاب دو گانه وحدت که بیش از جاذبه افرینی نسبت به استعدادهای جامعه سید نیروی دافعه از خود نشان می دهد به خصوص طلبه روشنفکر هزاره که همیشه فحاشی علیه سید می کنند.
    نکته که فراموش نشود اینکه بدون پیشداروی به ادبیات مقالات این حوزه و نظریات در این مورد دقت شود و کسی از با انصافها خود را به جای سید قرار دهد آن وقت شاید متوجه شود که نیروی دافعه و ادبیات کینه توزانه و تهمت انگارانه به سمت سید چقدر می رود و شاید متوجه بشود که سید هیچکدام از این ادبیات را استفاده نمی کند.

  13. جناب فیاض مدعی شده اند که (سادات در جامعه شیعی افغانستان از اقتدار مذهبی شدید برخوردار بوده و از لحاظ اقتصادی کمتر دغدغه داشته است. این دو مسأله باعث شده است که برای سادات ـ به خصوص سادات هزاره ـ بهترین فرصت را فراهم نماید تا در مقایسه با دیگران از امکانات تحصیلی، شغلی و زعامت مذهبی و سیاسی بیشتر برخوردار شوند. …)

    سخنی است که میشود گفت صرفا یک ادعااست وهیچ پشتوانه ودلیلی بر آن مترتب نیست اگر بعضی از علمای سادات مشکل اقتصادی نداشته وهم چنین از اقتدار مذهبی ( بقول ایشان)شدید برخوردار بوده این دومزیت را علمای هزاره هم داشته وهیچ گونه تفاوتی بین یک عالم سید با یک عالم هزاره وجود نداشته وهمان اقتدار نسبی وغنای اقتصادی نسبی را هردو ،دارا بوده اند پس چگونه میشود گفت که سادات از امکانات شغلی ومذهبی وتحصیل استفاده کرده وبرای هزاره ها مانع وجود داشته است!!!

    اگر به اصل موضوع واقع بینانه نگاه کنیم باید حل این مسئله را در ناصحیح دانستن عملکرد های کسانی که این مسئله را دامن میزنند جستجونماییم من معتقدم که آدم های عقده ای به خاطر مسایل شخصی که با بعضی از افراد سادات داشته اند این موضوع را دامن زده اند ومن وتو هم باور نموده ایم که بلی سادات گرایی وهزاره گرایی وجوددارد !!!در حالی که بدعت بودن این موضوع روشن تر از آن است که در باره آن بحث شود:هم درزمان آیه الله واعظ وهم در بعدازانقلاب وتشکیل حکومت دردوران مجاهدین
    وهمچنین درین اواخر آقای عزیز علیزاده که همه ما وشما میدانیم در مالستانُ به این اتهام که ایشان منحرف و عضو سازمان مجاهدین خلق وشاخه افغانی آن{ کانون مهاجر} بوده اند توسط علماء طراز اول مالستان محاکمه شدند( حال بماند که این اتهام واقعی بوده یاخیر ؟)اما ایشان از آنجاییکه آقای سید شاموسی رضوی وکیل سابق مالستان در راس امضاکننده گان این محاکمه بودند به گونه ای با همه سادات عقده پیدانمودند
    مسئله ای بین سادات وهزاره وجود نداشته وهمه برادر وار در جامعه شیعی مان زندگی نموده ایم وخواهیم کرد.ونزاعی که برسر اقتدارسیاسی ازآن یادنموده ایدنیز اختصاص به سید وهزاره ندارد چه سید وچه هزاره اگرقابلیت های برای زعامت داشته به حکم عقل ومنطق باید برسر اقتدار قرار بگیرد حال چه هزاره باشد وچه سید ودر گذشته وحال ملت ما هیچگاه ازوجود یک زعیم صالح به خاطر سید یا هزاره بودنش نارضایتی نشان نداده وحتی در ذهن شان خطور نمیکرده که فلان شخص سید است وباید نباشد به جایش هزاره باشد یابالعکس.

    درادامه نوشته ایشان آمده که:

    (بنابر اظهارات دو تن از علمای اهل خبره که شاهد صحنه بوده اند (استاد خادم حسین بیانی و شیخ اسحاق اخلاقی) وقتی آقای واعظ به کابل آمد یک باره توّجه مردم را به خود جلب کرد و انبوه وجوهات به سمت او سرازیر شد تا آن جا که اعتراض دیگر علمای کابل اعم از سادات، هزاره و قزلباش را بر انگیخت. اما آقای واعظ به این اعتراضات توّجه نکرده و به کار شان ادامه داد و….)

    به راستی چه عاملی باعث شده بود که آقای واعظ توجه مردم را به خود جلب نموده بود؟!!آیا ایشان نعوذبالله سحر وجادو بلد بودند یا اینکه عالم بودن وسطح بالای علمی ایشان سبب شده بودتا مورد اقبال عمومی قرار بگیرند ؟!!که بطور قطع ایشان به اعتراف علمای داخل وخارج، عالم منحصر به فردی بودند که تاریخ علمی شیعیان افغانستان کمتر کسی راسراغ داردکه از نظر فقه وسایر علوم اسلامی نظیر ایشان باشد .

    وثانیاچرا مردم وبه قول شما علمای کابل در برابر ایشان به اعتراض پرداختند وآیا دلیل این اعتراضات جز مسایل شخصی وحسادت فردی چیز دیگری میتواند باشد؟وثالثا شما خود معترفید که بسیاری علمای کابل اعم از سادات وهزاره وقزلباش معترض بودند پس موضوع سادات گرایی وهزاره گرایی نبوده بلکه موضوع ،حسادت های فردی بین ایشان وعده ای از علمای آن دوره بوده که ربطی به مسئله سادات وهزاره ندارد !

    درا دامه ایشان نوشته اند که:

    (فشرده سخن علمای هزاره این بود که سادات هزاره، معتقد به برتری نژادی هستند و این نکته به شکلهای مختلف در جامعة هزاره بروز یافته است. و فشرده سخنان علمای سادات این بود که هزاره ها، مغول گرا، ضد سادات (= ضد مذهب) و دارای افکار انحرافی می باشند. ماجرا همچنان ادامه یافت تا این که کودتای ۷ ثور به غائله خاتمه داد.)

    واین سخن ایشان هم پذیرفتنی نیست که سادات وهزاره اینگونه عقیده ای نسبت به هم داشته باشند نه سادات معتقد به برتری نژادی هستند ونه هزاره های متدین ومعتقد ،نسبت به آنان چنین نظریه ای دارند واز طرفی اگر بعضی ار افراد سادات عکس العمل های در برابر برادران هزاره شان داشته اند ازباب مقابله به مثل بوده نه واقعیت های عینی وحقیقی وحساب هزاره های منحرف وهمچنین سادات کوته نظر از سایرین جداست وایشان هم خوشبختانه به این موضوع عقیده مندند که (سادات که در درون جامعه هزاره زندگی می کنند هویت هزارگی دارند .)تاکید من هم روی همین مسئله است .

    واماموضوع خمس که ایشان قبلا هم درین باره قلم فرسایی نموده اند باید در محافل فقهی تشیع مورد مداقه قرار بگیرد ومن وایشان شاید صلاحیت این بحث ها را نداشته باشیم ومتخصصین فقه واصول ومرجعیت شیعه عهده دار این مبحث بوده وخواهند بود وافرادی چون شیخ انصاری ها وآخند خراسانی ها وشیخ مفید هاو…. آنقدر بی مبالات نبوده اند که موضوع به این عظمت را در فقه شیعی لاینحل ومشتبه بگذارند تا روشنفکر مابان امروز آنرا ملغمه روز مره شان قرار داده ودر یکی از فروعات مذهب شبهه ایجاد نمایند وشما شاید جواب تان را قبلا بدست آورده باشید که نیاز به تکرارنیست. در خاتمه موکداو بدون غرض ورزی شخصی باید بگویم که این موضوع آنقدر مسخره آمیز است که هیچ وجدان بیدار وآگاه در جامعه تشیع آنرا نمی پذیرد واتهامات وارده ازجانب مخالفان سادات که عده ای بسیار محدود هستند تشبث بالحشیش است ،مثلا گفته اند که سادات به هزاره هادختر نمیدهد که خلافش ثابت شده .ودیگر اینکه چرا دست سید را میبوسند که این عمل هم اجبارااز ناحیه سادات برهزاره هاتحمیل نشده وصرفا نوعی احترام به ائمه اطهار محسوب میشود و سادات را به خاطر نسبت شان با اهلبیت پیامبر یادگاران نسبی ائمه میدانند واین هیچ ارتباطی با برتری نژادی ندارد بلکه نشانگرعلاقه شدید هزاره هانسبت به ائمه شان میباشد.

  14. احتمالا این سعادت نیز همان سید مهربان است که اینبار به نام دیگری اظهار فیض بمودده است و متاسفانه جامعه هزاره به چنان روزی افتاده است که خلقی های دیروز و سادات امروز به نام های مستعار می کنند. خلقی برای مخفی کردن جنایت دیروز خود و سیاه سرها نیز برای مخفی کردن چهره خود به توجیه می کنند. هرکاری بکنید باور کنید که دیگر هزاره نه خلقی را قبول می کند و نه سیادت سیاه سرهای افغانی را. مکر و حیله هم معنا ندارد. بنابراین جا دارد از نویسندگان جامعه خود مانند فیاض و علی زاده که به روشن گری می کنند تشکر نماییم.

  15. سلام قومای عزیز. این سید های افغانستان همه اینها دزد وطن فروش هرام خور وخائن هستند. و در حقیقت اینها همان کوچیهای عرب هستند که از مردم هزاره استفاده کرده و خودیشان را بنام سید در میان مردم هزاره جاه زده است.دیگر سیدگری چپاول گری و گدای گری بس است ای قوم بی غیرت.از قومای عزیز میخاهم که دیگر به این دزدان و وطن فروشان اعتماد نکنید تشکر.

  16. حناب احمد عزیز که خود را اندیشمند خطاب کردی
    اگر تمام آن کسانی که مثل شما که با گذراندن سه صنف اندیشمند و نظریه پرداز و استاد می شوند و در دو سال رهبریت قوم و تاریخ یک ملت را بر عهده میگیرند. باشند کار مردم ما به کجا خواهد رسید، احمد عزیزی که خود را اندیشمند خواندی و حتما فردا روز متفکر خواهی شد. استاد و ریس کدام تنظیم یا سازمان، چون که بی سوادانی مانند تو بسیار مستعد رهبر شدن در بین قوم ما هستین از هم اکنون به شما تبریک میگویم، عزیز شما اول برو خواندن و نوشتن را یاد بگیر بعد بیا نام خود را اندیشمند بگذار و نظر بده ، تو که حرام را هرام می نویسی، حتما کلماتی مانند زندیق، دزد، قرمطی، تروریست را سید میخوانی، سید با تو چی کده که سرت اینقدر چرخ می خوره، حتما فکر می کنی که هزاره باید از افکار بدیع و بی بدیلت پی روی کنند. خدایا کار سادات ما به کجا رسیده که هر کس با ننه خود ناساز می شه می یایه سید ره فحش می ته.
    می دانید چرا خداوند به برخی افراد امکانات و توانایی و قدرت نمیدهد؟ چونکه ظرفیت و گنجایش استفاده از آن را ندارد. اول ما و شما باید ظرفیت آن را که حرفهای بزرگ بزرگ بزنیم پیدا کنیم بعد وارد گود شویم. تا باشد که اندیشمندان ما حرام را هرام ننویسند. البته مشکل غلط نوشتن تاریخی است، جناب استاد محقق نیز در یکی از نامه هایش که توسط کابل پرس انتشار یافته بود در یک نامه سه غلط املایی فاحش داشت. وقتی چنین کسانی رهبران ما هستند خب معلوم است که وضع پیروان چگونه است

  17. سلام بر خوانندگان سایت
    عید سعید قربان را حضور دوستان تبریک عرض می کنم
    من در مقاله ی راحع به این بحث نظر گذاشتم و چند تا از دوستان، همه نظر دهندگان معتدل این سایت را به خیال «سید مهربان» یعنی من می کنند.
    من نه خانم کریمی نام هستم نه سید مقیم هرات و نه محصل شهر قم بله ذریه زهرا و شاید نظر دهندگان دیگری باشند و مرا خیال هرکس که میکنید بکنید میلتان ولی…
    من اگر نظر بدهم با همین نام خودم مردانه نظر خواهم نوشت که دیگر نخواهم نوشت

    ان بعض الظن اثم
    قسم خوردم دیگر به این سایت نظر ننویسم و جواب فحاشان و منتشرکنندگان را ندهم .
    دوستانی که سعادت ملت و خودشان را در نابودی نسل سادات می دانند انجام بدهند و از هیچ تلاشی دریغ نورزند. اصلا بروند حضرت علی و زهرا را دوباره زنده کنند و به خاطر فرزندان مقیم افغانستانش اذیت کنند به من چه؟
    اگر جهان هستی و کیهان بزرگ خالق و کائنات و یا به قول کمونیستها حتی نظم و قانون منهای خدا وجود دارد این نظم و قانون یا آن خدای خالق خودش از حق و حقیقت دفاع خواهد کرد یا لا اقل از مخلوق بدون جرمش دست به کار خواهد شد.
    ان الله یدافع عن الذین آمنو فی الحیات الدنیا و الاخره
    اگر دوستان فحاش علیه سید اگر خداوند را هم افسانه و توتم میدانند باز هم فراموش نکنند
    دنیا دار مکافات هست
    از مکافات عمل غافل مشو
    گندم از گندم بروید جو زجو
    فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره
    اگر با نوشتن فحش علیه نسل و تبار سید مشکلتان حل می شود همه عمر و هستی تان صرف این کار کنید
    مگر افراد احساساتی و جوانانی پر شور عمرشان صرف بلاهت نمی کنند

    چند تا از دوستان بد زبان و بی اخلاق که عمرتان را صرف فحش و دشنام من و تبار من کنند بدانند که بیش از لیاقت ندارند.
    من میروم و با سکوتم در مقابل فحاشان و بی توجهی به نوشته های کینه توزانه انان و جواب فحاشی ندادن برایم خودم عید خواهم گرفت:
    کل یوم لا یعصی الله فیه فهو عید
    اگر در مسلخ سر دادن نیز باشم با دوستانی که فحش می نویسند صحبتی ندارم بلکه در حضور خداوند این سرود را خواهند:
    ساقیا آمدن عید مبارک بادت
    وان مواعید که کردی مرود از یادت
    خدایا ترا سپاس از بابت همه نعمتهایت

  18. آقای سید مهربان شما اگر واقعا میخواهید همانطور که گفتید،یک سید پاک باشید.
    چرا این قدر بی دلیل از سید هایت دفاع میکنی؟
    کمی با انصاف باش
    من همه نظرات شما را خواندم،شما هم متاسفانه قبیله گرا هستید به شدت زیاد.
    عوض حمایت ازحق،رفتید کورکورانه از سیدها دفاع میکنید.
    در این صورت شما با این هزاره های افراطی چه فرق خواهید داشت؟

  19. قومای عزیز سلام عید شما مبارک.من به اجازه شما مطلب دارم که به عرض شما میرسانم ما مردم هزاره اینقدر خیانت که به ما میشه نادیده میگیریم و سریع از پهلویش میگزریم همه ما میدانیم که همین گدای گرا که نمیشه اینهارا سید گفت چون اینها از نام سید استفاده کرده و خودشان را بنام سید در بین مردم ما جازده و همین گدای گرا بودند که افشار را به وهشیان بنام طالب فروختند ایا بنظر شما اینها سید هستند؟ اگر نظرسنجی کنیم به این نتیجه میرسیم که این وطن فروشان با اون کوچیان وهشی از همان عرب تباران هستند.سعادت اشغال میفهمم که شماهم از همون گدای گرای توبره به پشت هستی که قریه به قریه ده به ده بدنبال اشغال میگشتی به این فکر نباش که من سه کلاس درس خواندم و یا بی سواد هستم به این فکر باش که دیگر سید گرای وگدای گری در بین مردم ما ارزش ندارد و به فکری راه و چاره دیگری باشید.و در ضمن حواست باشد که اگر کدام توهینی به پای استاد محقیق و یا کسانی دیگری از هزاره شود نسل گدای گرا از بین خواهد رفت

  20. در کتاب هزاره های افغانستان نوشته ی سید عسکر موسوی می خوانیم، چون افغانها بر سادات خود فخر می کردند، بزرگان هزاره تصمیم گرفتند که سادات شیعه ره از عراق به ازره دعوت کنند و به سادات زمین ها، املاک و رعیت داده شد و احترام شدند… امروزه گروهی از سیدهای هزاره قصد دارند تا هویتشان ره از هزاره جدا کنند… در صورتی که با هزاره هیچ فرقی ندارند… حتی از نظر نژادی… سید ها اختیار دارند برای خودشان تصمیم بگیرند ولی اگر قصد تضعیف هزاره را دارند باید بدانند که هزاره پایه های محکمی دارد ونه تنها تضعیف نمی شود بلکه قدرت پیشرو آینده ی افغانستان خواهد بود…
    سیدها عکس های مزاری را پاره می کنند… شاید نمی دانند اگر امثال مزاری نمی بود، امروز مذهب شیعه در افغانستان رسمیت نمی یافت…
    سید ها گذشته، امروز و آینده شان ره مدیون ما هستند… هیچ گاه سید یک اقلیت موثر در افغانستان نمی شود مگر با بازگشت به هویت هزاره.

  21. احمد جان اندیشمند با سلام و احترام
    من به شما توهین نمی کنم و آنگونه که شما مرا با نام آشغال خطاب کردی نمی کنم و به کرامت انسانی تو احترام میگذارم و هیج کس را در این دنیا مستحق توهین نمی دانم،‌ و معتقدم باید همفکری کرد ولی وقتی من و تو می توانیم با هم مفاهمه داشته باشیم که در یک سطح از سواد و معلومات و درک باشیم، من به شما بعنوان یک فرد احترام میگذارم ولی به خود حق میدهم که نوشته های شما را نقد کنم،
    من اعتقاد دارم که ما زمانی می توانیم یک قوم یک ملیت و یا یک طیف از مردم را نقد کنیم که در مورد آنها اطلاعات کافی داشته باشیم مثلا ما می توانیم که افراد را نقد کنیم، یعنی xوy را ولی نمی توانیم مثلا به طیف زنها یا طیف نرسها یا طیف پزشکان یا طیف معلمان توهین کنیم اگر چه در میان آنها بسیار افراد بد باشد مثلا ما به دلیل وجود هیتلر در میان آلمانی ها نمی توانیم همه آنها را فاشیست بخوانیم، ( اگر معنای برخی کلمات مانند فاشیست یا امثال آن را متوجه نشدی در کامنت بنویس تا برایت توضیح دهم)
    تو بخاطر اینکه برخی از کوچی ها بد هستند نمی توانی همه را بد بگویی یا برخی از هزاره ها بدهستند نمیتوانی همه هزاره ها را بد بگویی، آیا اگر فلان نفر در میان هزاره ها خیانت کرد باید بگوییم که او هزاره خیانت کرده یا اگر مثلا افشار را سیدها فروختند مگر همه سیدهای هزاره در انجا جمع بودند، اصلا مگر افشار دست سیدها بود. اگر انوری بعنوان یک سید از نظر ما خیانت کرده خب بگوییم انوری کرده مگر افراد انوری سید بودند اکثر نفرات و قوماندانهای انوری از سرشناسان هزاره بوده،
    بر این اساس اینکه تو همه سادات را خائن و گدایی گر می خوانی نشان دهنده بحران هویت خود حضرتعالی است( باز هم عرض می کنم اگر معنای برخی از کلمات مانند هویت برایت مشکل است بگو تا معنا کنم)
    من به آقای محقق توهین نکردم عرض کردم که بعنوان کسی که دارای یک حزب است بهتر است معلومات علمی خود را بیشتر کند تا بعنوان یک رهبر حزب وقتی نامه می نویسد در یک نامه سه غلط ننویسد، تا تاجیکها و پشتونها به ما خنده نکند
    به حضرتعالی هم دوباره توصیه می کنم که به جای نوشتن کامنت توهین آمیز به مکتب سواد آموزی بروی چرا که هر بدبختی وجهالتی که در ما مردم وجوددارد بخاطر بی سوادی است تو در همین کامنت خودچند تا غلط املایی داری برادر عزیزم
    تو میگذریم را میگزریم نوشتی، حضرتعالی وحشیان را وهشیان نوشتی و وحشی را وهشی نوشتی ،‌ استاد محقق را هم استاد محقیق نوشتی،
    شما فرمودی به فکر سواد من نباش مگر می شود که به فکر سواد قوم خودنبود بایدهمه ما تلاش کنیم مجاهدت کنیم تا جهلمان کم شود، خب توهین و افترا و دروغ بستن معلول جهل و نادانی است. لذا ما باید سعی کنیم از نادانی فاصله بگیریم نه اینکه به آن ببالیم، به امید روزی که علم و دانایی ملاک قضاوت باشد نه جهلت و پستی وتوهین

  22. ظاهرا سید مهربان که برای خواب کردن هزاره لالایی می خواند خودش را هم خواب گرفته و لالایی اش تمام گشته است. یا شاید ترس از آن دارد که معرفی شود و چهره واقعی او روشن گردد. ان حزب الله هم الغاالبون.

  23. اگر به اصل قضیه نگاه کنیم می بینیم که این سید ها همان جاسوسهای سابق عبدالرحمان هستند . بخاطیریکه عبدالرحمان خبیث هفت سال با مردم ما جنگید نتوانیست که مردم مارا شکست بدهد بنا بر این از اعتقادات ما استفاده کرد کوچی ها را به اسم سید در میان مردم ما فرستاد تا هم جاسوسی کند و هم مردم صادق مارا از داخیل پارچه پارچه کند اینها ساداتیزم نیستند اینها کمونیزم هستند کمونستانی دیروز سادات امروز. عچب!!!!

  24. احمد جان اندیشمند
    اندیشه شما غوغا کده، هوشته بگیر که نغلطی، بیخی جعل اصطلاحات می کنی، چشم تو ره صدقه، نوش جانت، بچم موفق باشی،

  25. در مقاله ای که در همین سایت خواندم، یکی از سیدهای ما با استفاده از احادیث برتری سید از هزاره را توجیه می کرد… این همان ریسیسم است البته ریسیسم مذهبی.
    چرا فاشیسم را با مذهب توجیه می کنند… دوستان می دانند که خود فاشیزم یک حربه برای به دست آوردن قدرت است… و در موضع برتر ماندن…
    یادم می آید با یک سید اسماعیلیه پاکستانی صحبت می کردم… بعد از این که گفتم از افغانستان هستم و هزاره… او گفت: DO YOU KNOW ABDULALI? اول فکر کردم از کس دیگری سخن می گوید… گفتم کی؟ از قهرمان شیعه سخن می گفت از مزاری از عبدالعلی… عموما سید های بیرون از افغانستان هزاره را از پوست و گوشت خود شان می دانند… متاسفانه در افغانستان بنا به خودخواهی بعضی افراد برتری طلب و همچنین نبود آگاهی این روال در حال تضعیف است…

  26. چرا برتری طلبی؟ چرا تلاش برای جدایی از هویت؟
    آیا سید های ما تا حال از خود پرسان کرده اند که چرا سید های مناطق پشتون نشین و سنی خود را جدا از برادران پشتون ما نمیدانند؟ سیدهای مناطق سنی نشین همه خود را پشتون و… می دانند…
    چرا سیدهای ما این چنین اند؟
    مه میدانم این ادامه ی پروسه ای است که صد، دوصد سال پیش آغاز شده بود…

  27. نیک جان که نام خوده کامل نوشته نکردی،
    خوشحال هستم که انگلیسی هم می فامی، و گستره معلوماتت آنقدر وسیع است که سید اسماعیلی پاکستانی هم ارتباط داری؟ البته از اسماعیلی ها بترس که خطری مردما هستند.
    باید یگویم که شهید مزاری بنام عبدالعلی معروف نیست؟؟؟ در هیچ جای
    ثانیا تا جایی که من اطلاع دارم سادات خود را از هراره ها جدا نمی دانند چرا که اصولا این امر عاقلانه نیست چرا که سادات هزاره سادات هزاره اند. نه سادات سادات، و از نظر زبانی فرهنگی و حتی قیافه هزاره شده اند لذا تو نمی توانی القا کنی که سید هزاره از هزاره جداست. بله این یک پروسه دوام دار است که می خواهند بگویند سید هزاره نیست و باید از جرگه هزاره بیرون شود جونکه اینها همه پستها و موقعیتها را به نام هزاره به دست می آو رند. لذا هیچگاه سادات خود را بیرون از قومیت هزاره نمی داند در حالیکه سید است همانطور که سید در میان ترکها سید ترک است در میان فارسها سید فارس است و در بین عرب ها سید عربهاست. سید در هر جای سید قوم خود است حالا دلش هر کس خوشش می یاید یا نمی آید. نام سید رویش است، آقاست حالا می خواهد بین هزاره باشد یا بین عجم یا عرب،
    اینرا من نمیگویم تاریخ میگوید،‌ حالا هزار بار بیا بگو سید یهودی و نصاری و دزد و گدایی گر و……. و هزار بد و بیراه دیگر، ولی این چیزی از سیادت سادات کم نمیکند. چرا که هر سیدی باور به جایگاه تاریخی و شخصیتی خود و دیگران اگر صبح تا شب تکرار کنند و توهین کنند ذره‌ای به این جایگاه خود شک نمی کند وسعی می کند از این جایگاه خود برای تقویت هزاره استفاده کند و رسالت تاریخی خود را به انجام رساند خناسان و یاوه گویان در طول تاریخ بسیار بوده‌اند که ما به پشیزی هم نمیگیریم، و به مردم شریف هزاره هم اطمینان میدهیم که ما همیشه در کنار شما و با شما هستیم و با شما بودن را افتخار خود می دانیم چرا که هزاره است که بیرق آزاد مردی علی را بر دوش میکشد کسانی میخواهند این بیرق را از دوش مردم ما و شما بگیرند لذا سعی می کنند که بین سادات و هزاره اختلاف بیندازد.

  28. در این دنیای وا نفسا هر کس می کوشد برای خود دوست پیدا کند ولی ما مردم برای خود با تند رویی نه تنها دوست پیدا نمی کنیم که دوست و هم ریشه و هم مذهب مان را تبدیل به دشمن می کنیم.

  29. آقای فیاضی یا سواد ندارد یا خودش را به بی خبری زده است. وی می گوید در دهه هفتاد هزاره گرایی در مقابل سادات نبود بلکه در مقابل پشتون و تاجیک بود؟! معلوم می شود ایشان بی خبر بوده و پایان نامه اش هم که خواندم متاسفانه بسیار کم مایه و یک مشت ادعا بود که از بی اطلاعی و بی مایگی علمی وی و اساتید راهنما و مشاورش خبر می دهد
    اگر در همان زمان ایشان به نشریات عصری برای عدالت ، امروز ما ، صفحه نو ، پیام نو و … مراجعه می کردند ، می دیدند که هزاره گرایی نه در مقابل پشتون که مزاری به آن ها تسلیم شده بود، بلکه در مقابل سادات قرار داشت. آن ها سادات را به هر فحش دشنام و اتهامی مانند جاسوس ، درباری و … متهم می کردند و سب می نمودند.
    اما در مقابل در مقابل پشتون ها سر به سجده می بردند و به صراحت می نوشتند که ما حتی از جنایات عبدالرحمان می گزریم و آن را فراموش می کنیم
    زهی بی سوادی و زهی بی خبری

  30. اسد بودا مطلبی نوشته اند درباره اینکه نباید سید را از خود دور کنیم تحت عنوان:
    «پاره تنم را از من جدا مکن بی انصاف!»

  31. …مطلبی نوشته اند درباره اینکه نباید دعوای سید و هزاره را برفروزیم و باعثت تضعیف ملت و کشور شویم تحت عنوان:
    «پاره تنم را از من جدا مکن بی انصاف!»
    چون اصل مطلب را نوتانستم به دلیل فلتر بودن بخوانم دوستان خودشان بخوانند.
    بسیاری از یادداشت ها نه تنها سنجیدارِ نقد را زیر پا می گذارند، بلکه با کل سازیِ سادات و قرار دادنِ آن ها تحت حکمِ کلیِ “همه بد” راهِ هرگونه گفت و گویِ اخلاقی را بر می بندند. حکم کلیِ “همة سادات بدند”، از آن جا که بی شمار مواردِ نقض دارد، از نظرِمنطقی غلط است و از نظرِاخلاقی توجیه ناپذیر و غیرِ قابل دفاع…

    اگر مدیران سایت میتوانند این مطلب را نشر کنند.

  32. دوست عزیز که با نام جوان نظر نوشته کدی و نه هم با نام اصلی ات! خوش استم که تو خوش استی از این که مه انگلیسی می فامم و با اسماعیلیه ها هم ارتباط دارم!شما گفتی که از اسماعیلیه باید دوری کنم چون خطرناکند! ولی مه بیشتر از دوستانی می ترسم که شعار دوستی می دهند و در زمانش به ما خیانت می کنند! دوست من مه نگفتم که آقای مزاری به نام عبدالعلی معروف است، مه گفتم که او اسماعیلیه شهید ره به نام عبدالعلی میشناخت. شما درست گفتید، سید هر قوم و ملت مربوط میشه به قومیت و ملیت خودش اما استثنائا سید هزاره در بعضی مواقع حساس تاریخی دست در دست دیگران می ماند!
    دوستان کی می خواهند بفهمند که برتر از دیگران نیستند؟ برتری انسانها به ذریه و از این مزخرفات نیست، برتری انسانها به انسان بودنشان است!
    حالا تو برو همه جا جار بزن که ما برتریم…
    سید های ما باید از خود بپرسند؟ چرا عکس های مزاری ره پاره می کنند؟ چرا با دیگران همکار شده و بر علیه ما توطئه می کنند؟ چرا در طول تاریخ این همه صفحات سیاه ره برای مردم هزاره ایجاد کردند؟

  33. baradaran seyed ke inja payam neveshtan aya sari da manateghe hazarajat zadan va didan ke sayedha chetor az mardome faghir va bechare hazara khoms migiran an ham dare har khana tak tak zada khoms megirand.hatta az yak khanevadeyi ke do adad gosfand dashtand yakish ra gereftan.da sale 2008 ke ma afghanistan raftom yak seyed mohtaram 200 mal jam kada bud va dar akhar hamaye anhara ba khode mardome bechara forukht da bahanaye inke rahe ma dur hast va hamaye inhara borda nametanom.agar shoma dar eran besar mebarid va chizi nasibetan nameshavad nashi az roshan shodane afkare mardome hazara hasta.

  34. سلام خدمت همه دوستان
    ما در کلیت نظام سیاسی افغانستان به غنوان یک قوم (هزاره) از یک جایگاه مطلوب برخوردار نیستیم. بطوریکه در قضایای مختلف ما را به حساب نمی آوذند.
    دامن زدن به مسایل سید و هزاره یک کار ابلهانه و بی مفهوم است. زیرا این دو طیف قرنهاست که با هم عجین شده اند.
    اگر ما دقت کنیم بحث تنها سید و هزاره نیست بلکه هزاره ها هم بین خود اختلاف زیاد دارند مثل هزاره جاغوری با دیزنگی و دایکندی همچنین هزاره سنی با شیعه و یا هزاره بهسودی با مزاری و امثالهم.
    حال مطرح کردن این قبیل موضوعات در سایت اشتباه محض و جاهلی است و می شود آن را جنایت قلمداد کرد امیدوارم گردانندگان سایت به اشتباه خود پی ببرند.

  35. دوستان عزیر موضوع سید و هزاره موضوع است که برای تظعیف هردو قوم استفاده میگردد، شما میبنید که در این اواخیر سید ها با اقوام دیگری افغانستان بشتر خودرا نزدیک میبنند تا هزاره ها: اما چیرا یک نفروزیر توسط یکی از اقوامی که توسط سید ها حمایه میگردد معرفی نمی گردد؟ چرا برای وکیل سید غیر از هزاره کسی دیگری رای نمی دهد؟ و چرا با این همه دغدغه ها باز هم سید ها از جامعه هزاره رای میگرند و وکیل مردم هزاره میشوند؟ این ها همه موارید است که ارزشش را باید سید ها بدانند و هزاره ها نیز باید بدانند که جداکردن یک قسمت از بدن اگر هم درد داشته باشد عقلانی نیست بلکه در صدد تداوی آن باید بر آمد و تداوی اش کرد.

    ایرج از کابل

  36. اقای نویسنده!
    ابلهانه نیست که وقت گرانبهایتان را صرف چنین مطالب پوچ و بی ارزشی میکنید؟

  37. یک دیوانه یک سنگ را به ته چاه انداخته و صد عاقل در پی حل آن هستند.
    برادر من بررسی مسئله سادات علیرغم تفکر پوچ شما از ابتدا نه سیاسی بود و نه اجتماعی و نه فرهنگی.ابتدا مسئله سادات مسئله شرع و دین است که پیامبر گرامی اسلام فرمود “کل حسب ونسب منقطع الی یوم القیامة الا حسبی و نسبی”.چه اینکه برتری های نژادی سادات نسبت به سایر مردم در پهنه گیتی اظهر من الشمس است.آیا شما به توارث ژنتیکی صفات معتقد نیستی؟آیا سیدی که تا امام معصوم ۲۵ نسل فاصله دارد از این امر بهره مند نیست؟این از شروع مطلب.
    اما اینکه بعدا مسئله سیادت در جامعه افغانستان چگونه مطرح شد و چگونه خلط گردید بحث دیگری است.آیا استاد مزاری ها نبودند که هولوکاست سادات را با کوره های آتش سوزی به راه اناختند؟آیا استاد محقق ها نبودند که فتوای مورد اجماع خمس را نفی کرده و خمس را متعلق به غیر سادات قوم هم می دانند؟آیا مقام و منزلت و سیادت سادات نبود که باعث ایجاد حس حسادت بزرگان هزاره گردید؟
    آقا ما سادات هیچ خواسته ای جز احترام از شما نداشته ایم.چه اینکه بسیاری از اجداد ما سادات از مناطق ایران به دعوت بزرگان قوم هزاره وارد افغانستان شدند.زمانی که قوم هزاره در توحش زندگی می کردو نام مسلمان را با خواندن اشعار جاهلی به جای تلقین میت یدک می کشید امثال فیاض ها کجا بودند که به ارشاد قوم بپردازند.
    حال هم قصد دامن زدن به این مسایل از طرف شماست/
    ما افتخار به اجداد خود می کنیم و اینکه از ذریه آنهاییم.نه اینکه به خاطر خمسی که هیچ یک از شما از صدق دل آن را پرداخت نمی کنید داشته باشیم، نه اینکه چشم به مقام دنیوی داشته باشیم.همه از آن شما.

  38. حاج احمد اگه ایقدر از خمس گرفتن و مقام بدتو میایه چرا دود کردی.
    برارمه اگه سید بودن از طرف حضرت محمد یک امتیازه تو و تو احمق می خواهی برای اولاد علی بودن به تو احترام گزاشته شوه یا دین خرابه یاتو مسلمانره کج فامیدی. اگه حضرت محمد گفت اهل بیت مرا احترام کنین برای پر شدن جیب تو گشنه نبود . برای ای بود که وقتی یک سید بزرگوار از اسلام دفاع می کنه کسی او را مانع شده نتانه . نه ای که تو گدایگر ناراحت ندادن خمس هزاره ها باشی.اگه اسلام اماده کی سادات گشنه نمانن . از او اسلام شیطان پرستی بهتره. سید نما ابله دیگه از خاطر خمس آبروی حضرت محمد و اهل بیت پاک اوره نبر . از خدا بتر که محمد از اولاد گدایگر خو شفاعت نمونه.

  39. در مورد نظر ایرج جان . مه کامل با تو موافق هستوم.باید در ای باره فکر شوه.

  40. ما که نظر ایرج را نفهمیدیم اما باید عرض کنم که دامن زدن به اختلاف سید و هزاره کار خوبی نیست.

  41. آقای ناسیونالیستی که با نام “از هزارستان” کامنت گذاشتی، خطاب به شما عرض می کنم.من پای یک بحث علمی را پیش کشیدم و امید داشتم کسانی که پاسخ کامنت من را می دهند هم با زبان علم و با شان علمی پاسخگوی مطلب باشند(نه با توهین و رکیک گویی که این نشان عجز در مناظرات علمی و عدم وجود درک علمی است برادر).اما مِن باب احترام به ذوی القربی(الا المودة فی القربی) که طبق مستندات شیعه ذوی القربی همانا امیرالمومنین و صدیقه کبری و انساب آن حضرت می باشد ذکر این نکته بس است که همین ساداتی که حضرتعالی در حال بی احترامی به آنها هستید هم جزو آنها هستند.چه اینکه در هر قشری افراد ناخالص(ناشی از تاثیر عوامل محیطی، نه ژنتیکی) فراوان هستند.نمونه آنها در تاریخ فراوان ذکر شده مثلا عموی امام عصر (جناب جعفر تواب) که در ابتدا اغفال شد اما بعدا توبه کرد. و این دلیل نمی شود که شما همه را از یک چوب برانی.گذشتگان شما با احترام به سادات جیب آنها را پر نکرده اند و شما هم جیب من را پر نمی توانی کنی که شما به درد شکم خود برس برادر. شما اگر موافق پرداخت خمس نیستید لطفا این مباحث فقهی را به مرجع محتر تقلید خود بفرمایید(اگر شیعه هستید و مرجع دارید).
    ان لله خمسه ولرسوله و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل
    آیه مذکور آیه خمس در کتاب الهی است و طبق اجماع فقهای قدما و جدید خمس به شش قسمت تقسیم می شود که ۳سهم آن مربوط به امام عصر و ۳سهم دیگر مستحقین ذریه ائمه(سادات) می رسد.۳ سهم امام عصر را باید بدون دستبرد به مرجع محترم تقلید و ۳ سهم سادات را با اجازه مراجع به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به صاحبان آن تسلیم کنیم.(حتی سادات متمول هم ملزم به پرداخت این سهوم می باشند برادر)
    در مورد فلسفه تشریع خمس همانا خدا و رسول و ائمه بر آن تسلط دارند اما از دلایل آن می توان به این نکته اشاره کرد که چون پرداخت صدقه واجب بر فرزندان پیامبر عظیم الشان حرام است شارع مقدس خمس را جایگزینی برای آن قرار داده.
    اما این مطلب که برادر عزیزهموطنم ایرج جان ایراد فرمودند در مورد اینکه سادات جزیی از هزاره می باشد از لحاظ تاریخی نفی شده است.منشا ژنتیکی سادات از نژاد ائمه و عرب است.منشا سادات افغانستان هم در طول تاریخ مختلف است.سادات مناطق مزار،سرپل،غزنی،اوروزگان و… در طول چند صد سال گذشته توسط مهاجرت به این مناطق رفته اند در حالیکه منشا ژنی قوم محترم هزاره از خزانه ژن آسیای جنوب شرقی است.و منشا قوم افغان همان باقیمانده نژاد آریایی.اختلاط هزاره و سید به دلیل مشترکات فراوان دینی-مذهبی ، اجتماعی، زبانی و فرهنگی پس از مهاجرت سادات از مناطق دیگر به افغانستان صورت گرفته است.اگرچه در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان سادات از جمله گروه های مشتق شده از قوم محترم هزاره می باشد.
    برادران پرداختن به شان سید نه به منزله این است که همانند یهود سادات خود را قوم برتر معرفی کنند.بلکه صرفا به دلیل جایگاه انتصابی است که شرع مقدس به آنها داده است.امیدوارم با ظهور امام عصر ارواحنافداه سایر اختلافات و تشنج های ایجاد شده ومطالب به دور از حقیقت حل شود.
    آقای از هزارستان خواهش می کنم در صورت وجود هر گونه اشکالی در مورد مطالب باز هم در ملا عام کامنت بگذار تا من در حد وسع خودم(با امید به حق بودن مطالب) آنها را پاسخگو باشم.لطفا با دری نگارشی بنویس تا راحت خوانده بشه.
    و من الله التوفیق

  42. اقای دانشمند حرام به ح نوشته میشود نه به ه(هرام) نامت را گذاشتی دانشمند دوستان عزیز بجای این همه دغدغه و به قول خودتان تحقیقات علمی بروید ۴ تا مثل دانشمند را پیدا کنید و یک مذهب ضد سیدی بسازید مثل وهابی ها رفته قبر حضرت علی ع و دیگر ایمه را خراب کنید نام مذهب تان را سید ستیزی بسازید و با کشتن سید ها غازی شوید و برای شما قول میدهم به محض اینکه این مذهب ساخته بشود در افغانستان زود رشد میکند چون در افغانستان دانشمند زیاد است مزاری را هم امیرالمومنین بگویید که خدا بیامرز مثل عثمان شهید شد اقای محقق را هم امیرالمومنین معاویه خطاب کنید و به زودی منتظر ظهور یزید زمان نیز باشید راستی من که وقت ندارم فکر کنید جای ابوبکر و عمر را نیز پر کنید یک نفر مثل ابوهریره پیدا کنید که برای شما حدیث جور کند اماکن مقدس را هم کم کم مثل مصلای شهید مزاری به نام خودتان ثبت کنیدراستی در این اواخر شنیده ام که مزاری شروع به شفا مردم راهم کرده بجای تهمت به سادات و انکار از هویت شان به حال خودتان گریه کنید که روسیاه هستید
    ش

  43. جناب فیاض سلام
    امیدوارم که خداوند متعال با شما و همفکران تان در دنیا و آخرت با عدالتش رفتار کند.
    برادر عزیز ! از شمای که یک عمر بر سرسفره امام زمان ارواحنافداه نشسته و تغذیه کرده اید و به عنوان یک عالم در داخل و خارج از افغانستان دارید زندگی می کنید بعید است که به این مسائل و اراجیف دامن بزنید و زمینه اظهار نظر برای افراد بی ادب و جاهلان متعصب را فراهم کنید. من معتقیدم که جنابعالی از جمله ارادتمندان اهل و بیت علیهم السلام هستید و اولاد و منتسبین صالح آنان را دوست داررید و به آنان عشق می ورزید اما خیلی ها این طرز تفکر را ندارند که بماند بلکه برعکس قضیه فکر می کنند و گفت و شنود و حضور در این گفتگوها اذهان و افکارشان را بیش از پیش مشوش نموده و چه بسا منحرف می کنند و حتی ممکن است گاهی از هر دسته ای کسی یا کسانی پیداشوند که خون طرف مقابل را مباح بدانند و مهدورالدم اگر فردائی یکی، از این رهگذر دچار چنین موهوماتی بشود و جنایتی را مرتکب شود و یا اذهان ارادتمندان به اهل و بیت (ع) مشوش شود ویا لا اقل یک حالت بدبینی برای شان ایجاد شود چه کسی فردای قیامت جوابگو خواهد بود؟!
    بهر حال جناب فیاض عقیده بنده به عنوان یک شیعه این است قوم سادات و هزاره سالیان سال در کنار هم زندگی کرده اند و از این به بعد هم زندگی خواهند کرد و این دو قوم هیچ وقت از همدیگر جئاشدنی نیست و کسانی این مزخرفات را دامن می زند و به بهانه های مختلف به این مسائل دامن می زند آب در آسیاب دشمن ریختن است و باید فردای قیامت جواب دهد والسلام

  44. در کتاب «پند های پدرانه برای طلاب و مبلغین» بخش استفتائات صفحه ۱۴۸ مطلبی را دیدم که لازم دانستم درج کنم.
    از رهنمود های مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سید محمد سعید طباطبائی حکیم(مدظله)
    سوال: بسیاری از عشایر و خانواده هایی علوی «سادات» اجاز نمی دهند که دخترانشان به همسری غیر از علوی «سید» درآیند. حتی اگر پیشنهاد دهنده و درخواست کننده دختران آنها از نظر شرعی و عرفی همسان و هم شان آنها باشد.و نتیجه¬ای چنین اندیشه¬ای چنین پیش آمده است که بسیاری از دختران و دوشیزگان علوی، پیر دخترانی شده اند که بخاطر محرومیت از مهر و غریزه و عشق مادری و دیگر نیازهای زندگی دچار بحرانهای مشکل و دشواری شده اند، از حضرتعالی خواستاریم نظر بزرگوارانه خویش را درباره این پدیده بیان فرمائید؟
    جواب: اسلام با بیان و زبان پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از خاندان رسالت ایشان بر این نکته تاکید داشتند که تفاوتها و فاصله های خانوادگی در مسئله ازدواج را به کناری بنهند و انسان مومن همسان و کفو زن مومن است همانگونه نیز بر این نکته تاکید داشته اند که شایسته است به دین و آئین و خلق و خوی و امانت و عفت و نجابت توجه شود و از پیامبر(ص) و همچنین امامان معصوم(ع) در بسیاری از روایات چنین آمده است:«اگر کسی که به خلق و خوی و دین ایمانش رضایت داشتید به خواستگاری آمد او را به همسری درآورید، و هرآینه اگر چنین نکردید فتنه و فساد تباهی بزرگی خواهد شد»
    شایسته نیست که خواستگار و درخواست کننده مومن را اگر انسان مومن و پابند به دین بود و خلفی نیکو داشت دست رد بر سینه او بزنید، به ویژه اگر توانمند بود و توان آن را داشته باشد که با دست و بازوی خویش به کوشش و تلاش بپردازد و رزق و روزی خودش و خانواده اش را بدست آورد.
    اما آنچه در میان برخی از عشایر و طایفه ها مرسوم شده است که دختران خود را به دیگران و غیر خودی نمی دهند، به دلیل اینکه عزّتی برای خویش و بزرگی و برتری از دیگران قائل هستند. چنین کار و اندیشه ای پاسخی به دعوت فریبکاران شیطان در تعصب جاهلیت است. و افزون برآن نیز بیگاری زنان و محروم نمودن آنان از مهمترین حقوق آنهاست و اگر صبر پیشه کنند، ستمی بر آنها رفته است که هیچ یار و یاوری جز خداوند ندارند، و این زشت ترین و پلید ترین ستمی است. و اگر از مرزهای خویش تجاوز کند که این جرم و گناه از آنها و از طایفه و تبار آنهاست و ننگ و بدنامی برآنها و بر طایفه آنهاست و فرجام و پاسخگوئی ستمگرانه ای که پیامد های آن می گردد که خداوند هرگز چنین آئینی در این دین ننهاده است«افحکم الجاهلیة یبغون و من أحسن من الله حکماً لقوم یوقنون» (آیا آنها حکم جاهلیت را از تو می خواهند، و چه کسی بهتر از خداوند. برای قومی که اهل یقین هستند حکم می کنند؟) سوره مائده/۵۰
    و از تفاوتهای شگفت انگیز و عجیب این است که شرف و عزت و بزرگ منشی اینان به پیامبر(ص) است و افتخار و بزرگی پیامبر خدا (ص) این است که پایبندی خویش را به احکام دین و آئین خداوندی هر آن نشان داده است سپس آنان در حالی که حکم خداوند و سنت پیامبرش را با خوار شمردن و پشت پازدن و گذشتن از مرزهای خدائی سبک شمرده و از آن خارج می شوند؟!
    از متن کتاب «پند های پدرانه برای طلاب و مبلغین» بخش استفتائات صفحه ۱۴۸
    از رهنمود های مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سید محمد سعید طباطبائی حکیم(مدظله)
    انتشارات دارالهلال http://www.alhelal.org چاپ پنجم ۱۳۸۷
    قم : دفتر حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمد سعید طباطبایی حکیم(مدظله)
    تلفن: ۰۲۵۱۷۷۴۲۱۴۶

  45. این عنوانی بود که در هرات اهل سنت آنجابه افرادی مثل من می دادند،سید هزاره،
    دونگاه می توان به این عنوان داشت:
    ۱)پارادوکسیال ووحدت شکن،که مگر می شود سید هزاره شود یابالعکس
    ۲)اصطلاح گرا و وحدت بخش،
    خواه ناخواه شیعه در اصطلاح عمومی قاطبه غیر شیعه،هزاره است.
    به یک پیشنهاد فکر کنید دوستان،
    بافرض بر جنایتکار بودن همه سادات از بدوورود تا این لحظه وبدون استثنا،چه پالیسیی را در قبال عموم سادت شما روی دست می گیرید؟ می خواهیم منطقی گپ بزنیم این آزمونیست که عمق نگاهتان را مشخص می سازد
    الف)محاکمه وقتل عام عموم سادات به جرم جنایت پدران ویا اشخاص دیگرمثلا فاضل؛محسنی،عالمی،هادی و…
    ب)استفاده از ظرفیت های حداقل جمعیتی آنان در رسیدن به باز حداقل منافع خود؟
    دوستان به کجا می رویم،د ر زمانه ای که همه اقوام به دنبال کمترین وجه مشترک درون قومی هستند من و شمایی که بزرگترین عامل وحدت ساز میراث امام صادق دستمان هست قدر نمی دانیم .
    خط مان را مشخص کنیم یا جعفری هستیم ویا نه .اگر نه ،که راهمان جداست وادامه بحث منتفی،اگر هستیم باید پروسه اعتمادسازی شروع شود
    خب الحمدولله سادات یا به زور یا زاری کمی اصلاح شده اند خمس که به آنان نمی رسد،دستشان را هم پیش نمی کنند که ببوسیم که اگر بکنندکسی نمی بوسد ودهانی هم نیست که تف بکنند(که اگر هم می بوداین کارها شایسته نبود) فعلا هم که در راس نیستند که جنایتی بکنند خوب حالا شمابرای اعتماد سازی چه می کنید؟اگر واقعا به ذنبال اصلاح هستتید نه فتنه،بدانیم که ما شیعه ها ظرفیت عجیبی در پیشرفت داریم اگر باهم متحد شویم تاریخ بهترین گواه است
    راستی شما چقدر دست کسانی که وحدت ماهژمونی باطل آن ها را تهدید می کند رادر بحث سید هزاره دخیل می دانید
    من فقط به این فکر می کنم که چگونه ما هزاره(شیعه)ها باید قدرت اول شویم
    دوستان فقط به ارگ نشینی فکر کنید
    ما جمعی از دانشجویان هزاره(شیعه)دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین ایران با در نظرداشت آسیب ها،تهدیدها،فرصت هاوظرفیت ها روی این موضوع کار وعضوگیری می کنیم اکر مایل هستید به ما بپیوندید
    باتشکر،یاسرروشن

    smym_rowshan@yahoo.com

  46. با سلام خدمت برادر ای عزیز
    از نوشته های شما فهمیده می شود عقده هایی از گذشته دارید
    من به عنوان یک عضوی از شما می خواهم که دردها را فراموش کنید البته از گذشته درس بگیرید
    که دیگه کمتر شاهد
    رفتارهای اشتباه برخی باشیم
    والبته به حال و آینده توجه کنید
    برادرهایی که از حدیث وقرآن استفاده کردید
    یادتان رفت که در قران معیار بزرگی تقوا ذکر شده است والبته جز خدا از تقوای درونی انسانها کسی خبر ندارد وبرای همین در قران حرف از وامرهم شوراهم بینهم به میان آمده است
    هر کس ادعای بزرگی نسبی می کند
    باید اصل تقوا را نادیده بگیرد
    من از شما خواهش میکنم یکدیگر را با دشنام و ناسزا صدا نزنید وکینه به دل نگیرید چرا که ایمان را از بین میبرد
    انسان اشرف مخلوقات است پس بیاید قدر وشرف انسانیت را به خاطر بعضی پایین نکشید
    و فقط در مقابل ظالم ایستادگی کنید
    وهمگی را با یک چشم نبینید
    به نظر من باید دین اسلام بر مبنای مسائل روز در نظر گرفته شود و فقط به احادیث گذشته تکیه نشود چرا که بسیاری از موضوعات از اقتصادی گرفته مانند خمس و غیره… تا اجتماعی با گذشته فرق دارد و البته در اصل که مساوات میباشد حرفی نیست و هیچ زمانی تغییر نمی کند
    امروز دیگه خواب دیدن افراد ملاک عمل نمیباشد متاسفانه ما هنوز میبینیم که در بسیاری جاها خواب دیدن افراد در گذشته سند و معیار واقع میشود
    امروز به گفته فیلسوف ها حرفی مورد قبول است که باور صادق موجه باشد
    یعنی بر مبنای خواب وخیال نباشه و درست راست برمبنای علم منطق باشه ودر آخر دلیل موجه داشته باشد که با علم امروز بشود ثابت کرد. بیاید بر مبنای اخلاق وعلم کار کنیم
    تا در آخر شرمنده نباشیم
    ( خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خوشنود باشی و ما رستگار)

قسمت ارسال دیدگاه و نظرات




ششمین جشنواره قند پارسی با پیام وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان در تهران گشایش می‌یابد
یکشنبه ۳۰ دلو ۱۳۹۰

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: ششمین جشنواره قند پارسی، دهم حوت (اسفند) سال روان، با پیام دکتر سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان در سالن سوره حوزه هنری تهران گشایش می‌یابد. محمدصادق دهقان، دبیر ششمین جشنواره قند پارسی با ...

ادامه مطلب
زندگی و اندیشه‌های علامه شهید اسماعیل مبلغ در گفتگو با داکتر سید عسکر موسوی
سه شنبه ۲ حوت ۱۳۹۰

من از مبلغ البته نه به رسم تواضع و فروتني تحت تاثير رسم و رواج‌هاي که در اين بخش از جهان ما وجود دارد بلکه به‌عنوان فردي که آن روح بزرگ را از نزديک مي‌شناخت، به‌عنوان يک متفکر ياد مي‌کنم. ...

ادامه مطلب وقتی که مردم به بازی گرفته می شود (گزارشی از سفر حاج محمد محقق به مشهد)
یکشنبه ۳۰ دلو ۱۳۹۰

جماعتي كه تا چند دقيقه پيش براي شروع صحبتهاي استاد محقق لحظه شماري مي كردند با بي حوصلگي به سخنان كسل كننده " هجرت شناسي " استاد گوش ميدادند و زبان حال و قال شان اين بود كه اين مباحث ...

ادامه مطلب
سادات خرافه‌کیش در تقابل با طرح نوِ نو اندیش [ 112 ] دیدگاه
سخنان جدید آیت الله سید حسن خمینی درباره مهاجرین افغانستانی [ 90 ] دیدگاه
سيادت؛ ذاتي يا اكتسابي؟ [ 72 ] دیدگاه
جغرافیای ایرانِ شاهنامه [ 64 ] دیدگاه
چهل دزدانی که سید شدند [ 63 ] دیدگاه
فاشيسم هزاره (مغوليسم) [ 58 ] دیدگاه
شبکه اهل بیت و تهدیدها [ 56 ] دیدگاه
تاملی در سخنان یک مقام سفارت افغانستان دراخبار 30 : 20(ایران) [ 56 ] دیدگاه
نفاق گرای در قالب سید گرایی و هزاره گرایی! [ 50 ] دیدگاه
نگاه دیگر به نگرش سیدگرایی و هزاره گرایی [ 46 ] دیدگاه